السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )
343
تفسير الميزان ( فارسي )
و ممكن است كه قول طبرسى را بدين صورت تكميل نمود : بطورى كه از اخبار و پاره اى آيات برمىآيد صورت گنجينه داران در آن روز به طرف پشت قرار گرفته و در نتيجه از آن طرف صورت و پشت و پهلوهايشان را داغ مىگذارند . و در الدر المنثور است كه عبد الرزاق در كتاب مصنف از ابو ذر روايت كرده كه گفت : بشارت باد به گنجينه داران به داغ در پيشانى و پشت و پهلويشان « 1 » . و نيز در همان كتاب آمده كه ابن سعد و ابن ابى شيبه و بخارى و ابن ابى حاتم و ابو الشيخ و ابن مردويه از زيد بن وهب روايت كردهاند كه گفت : من در ربذه ابو ذر غفارى را زيارت كردم ، و از او پرسيدم چرا در اين سرزمين منزل كرده اى ؟ فرمود : من در شام بودم و اين آيه را زياد مىخواندم * ( « وَالَّذِينَ يَكْنِزُونَ الذَّهَبَ وَالْفِضَّةَ وَلا يُنْفِقُونَها فِي سَبِيلِ اللَّه فَبَشِّرْهُمْ بِعَذابٍ أَلِيمٍ » ) * معاويه مىگفت : اين آيه در باره ما مسلمانان نازل نشده ، بلكه در باره اهل كتاب آمده است ، من گفتم : خير چنين نيست ، هم در باره ماست و هم در باره ايشان « 2 » . و باز در الدر المنثور است كه مسلم و ابن مردويه از احنف بن قيس روايت كردهاند كه گفت : ابو ذر وارد شد و گفت : بشارت باد بر گنجينه داران به روزى كه داغ بر پيشانيشان بگذارند ، آن چنان كه از پس گردنشان بيرون آيد ، و بر پشتشان بگذارند آن چنان كه از پهلوهايشان سر درآورد . من پرسيدم اين چه تفسيرى است ؟ گفت : من نمىگويم مگر آنچه را كه از پيغمبر ايشان شنيدهام « 3 » . و نيز در آن كتاب است كه احمد در كتاب زهد از ابى بكر بن منكدر روايت كرده كه گفت : حبيب بن سلمه در ايامى كه امير شام بود سيصد دينار براى ابو ذر فرستاد و پيغام داد اين را در حوائج خود مصرف كن . ابو ذر گفت : آن را بردار و برگردان ، آيا او كسى را از ما مغرورتر به خدا نيافت ، ما را سايه بانى كه در زير آن خود را از سرما و گرما بپوشانيم و سه تا گوسفند كه عصرها از صحرا بيايند و ما را از شير خود بهره مند سازند و كنيزى كه با خدمت خود بر ما منت گذارد بس است ، و من بدون تعارف از داشتن بيشتر از اين بيمناكم « 4 » . و نيز در همان كتاب است كه بخارى و مسلم از احنف بن قيس روايت كردهاند كه گفت : من در ميان گروهى از قريش نشسته بودم كه ناگهان مردى ژنده پوش و ژوليده موى با قيافه اى خشن نزديك آمد و بالاى سر ايشان ايستاد ، و پس از اداى سلام گفت : بشارت باد
--> ( 1 و 2 و 3 ) الدر المنثور ج 3 ص 233 ( 4 ) الدر المنثور ج 3 ص 234